عضویت در کانال تلگرام

عضویت در کانال تلگرام

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

مجموعه : اخبار حوادث
بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

دفاعیات خونسردانه و تکان دهنده اشک تمامی حضار دادگاه بنیتا را در آورد و در ادامه رئیس کلانتری خاتون آباد بیهوش شد

 

اجرای حکم برای قاتلان بنیتا 8 ماهه اعلام شد

 

در این جلسه اشک و گریه های پدر و مادر بنیا و اظهارات وکیل مدافع آنها که شیشه و شیر خشک بنیتا را در دست داشت

تا نشان دهد متهمان می توانستند با شیشه شیری که در ساک بینا قرار داشته وی را از مرگ تلخ نجات دهند همه حاضران را متاثر کرد.

 

 

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

 

به گزارش وب سایت نازوب ، بیست و نهم تیرماه امسال خبر گم شدن کودک هشت ماه ای به نام بنیتا در فضای مجازی منتشر شد. خبر تکان دهنده بود.

 

خودرو پدر بنیتا وقتی که او خودرو را با درهای باز رها کرده و قصد داشت در پارکینگ خانه را باز کند در حالی دزدیده شد که کودک هشت ماهه روی صندلی عقب خودرو خوابیده بود.

 

تلاش پلیس Police و انتشار اخبار مربوط به ربوده شدن این کودک در فضای مجازی نتوانست کمکی به پلیس کند و شش روز بعد جنازه دختر کوچولو در حالی که از شدت گرما و گرسنگی و تشنگی روی صندلی خودور جان سپرده بود در یکی از خیابان های پاکدشت پیدا شد.

 

پلیس پس از هشت روز تلاش توانست رد یک مجرم سابقه دار به نام محمد را که به تازگی با قرار وثیقه از زندان Prison ازاد شده بود پیدا کند.

 

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

 

این متهم به سرقت Stealing خودرو از مشیریه اعتراف کرد.اعترافات تکان دهنده ای که انتشار آن موجب جریحه دار شدن احساسات جامعه شد.به دنبال اعتراف های این متهم سابقه دار دو همدست دیگر وی به نام های مهدی و احمد نیز بازداشت شدند.

 

 

مهدی در بازجویی های اولیه گفت: بعد از اینکه از دوستم شنیدم خودرو را با کودک خردسال رها کرده به کلانتری رفتم و گفتم دوستم تحت تاثیر مصرف شیشه دست به چنین کاری زده است. اما چون خودم هم حال طبیعی نداشتم کسی حرفم را باور نکرد.

 

 

سه متهم دیروز در شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی Judge محمدی کشکولی در وقت فوق العاده و خارج از نوبت د محاکمه شدند.

 

 

در ابتدای این جلسه که در ساعت 9:30 بامداد در سالن اجتماعات برگزار شد محمد شهریاری، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران کیفرخواست را خواند و برای محمد و مهدی حکم قصاص و برای احمد کیفر خواست.

 

سپس پدر و مادر بینا در جایگاه ویژه ایستادند. اشک های این پدر و مادر حاضران در دادگاه را به شدت متاثر کرد. مادر بنیا گفت: هر دو متهم باید در ملا عام اعدام execution شوند. آنها دختر بی گناهم را بی دلیل کشتند.

 

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

 

پدر بنیتا به تشریح جزییات ماجرا پرداخت و گفت:

بینا روی صندلی عقب ماشین خواب بود. برای لحظه ای ماشین را به حالت روشن رها کردم و به حیات خانه رفتم تا همسرم را صدا کنم. اما همان لحظه صدای بسته شدن در ماشین را شنیدم.

 

بلافاصله بیرون آمدم و مرد ناشناس را دیدیم که پشت فرمان ماشین نشسته بود. این ماجرا در کمتر از چند ثانیه اتفاق افتاد. من به سمت ماشین دویدم و فریاد کشیدم که دخترم داخل ماشین است اما راننده اهمیتی نداد.

 

من روی کاپوت ماشین افتاده بودم اما راننده بی اعتنایی تا مسافتی مرا روی زمین کشید که دستانم به شدت آسیب دید.من برای محمد و مهدی قصاص و به خاطر جراحت های وارد شده به خودم دیه می خواهم.

 

 

گریه های بی امان مادر بنیتا موجب شد تا دیگر نتواند صحبت کند و به درخواست قضات دادگاه در جایگاه ویژه نشست.

سپس وکیل اولیای دم به دفاع پرداخت. این وکیل دادگستری شیر خشک و شیشه شیر را به حاضران نشان داد و گفت: متهمان با همین شیرخشک و شیشه ای که در ساک کنار بنیتا قرار داشت و مایع حیات او بود می توانست او را از مرگ نجات دهند.

 

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

 

اما با قساوت قلب او را در گرما رها کردند و رفتند. اگر چه محمد ادعا می کند صدای پدر و مادر بیتا را نشنیده که می گفتند دخترشان داخل خودرو است ولی مهدی که شاهد ماجرا بوده این موضوع را می دانسته و او هم به اندازه محمد گناهکار است. از این رو برای هر دو متهم تقاضای قصاص دارم.

 

 

سپس رییس کلانتری خاتون آباد روبه روی قضات ایستاد و گفت: مهدی گفته بود همان شب به کلانتری مراجعه کرده اما کسی حرفش را باور نکرده است اما این متهم به کلانتری ما مراجعه نکرده بود تا این ماجرا را تشریح کند.

 

رییس کلانتری اما قبل از پایان صحبت هایش تحت تاثیر دادگاه از هوش رفت و با کمک ماموران حاضر روی صندلی نشست.

 

 

سپس مسعود که از دوستان مهدی بود و موجب دستگیری آنها و پیدا شدن جنازه دختر کوچولو شده بود به عنوان شاهد در جایگاه ویژه ایستاد.

 

وی گفت: یک روز قبل از پیدا شدن جنازه بنیتا مهدی با من تماس گرفت و گفت محمد دست به چنین کاری زده است. او یک خودرو را دزدیه و کودکی را که در آن بوده در خیابان رها کرده است.من به محض شنیدن این حرف به خانه ر فتم و در اینترنت جست و جو کردم.

 

آنجا بود که عکس های دختر کوچولو دزدیه شده و صدای کمک خواهی مادرش را که در فضای مجازی منتشر شده بود شنیدم.

 

من چندین بار با شماره تلفنی که خانواده بیتا در فضای مجازی منتشر کرده بودند تماس گرفتم تا تواستم آنها را پیدا کنم. سپس به پلیس آدرس مهدی را ارائه دادم که با همین سرنخ مهدی و محمد بازداشت شدند و جنازه بنیتا کشف شد.

 

بیهوش شدن رئیس کلانتری و لحظه های نفس گیر در دادگاه بنیتا (تصاویر)

 

 

سپس محمد به دفاع پرداخت. متهم خونسرد گفت: به شیشه معتاد Addicted بودم و در خانه عمه ام در مشیریه زندگی می کردم. مهدی و احمد قرار بودم از من مواد بخرند.

 

به همین خاطر در خیابان ها پرسه می زدم تا در فرصت مناسبی که عمه ام خانه اش را ترک می کند به خانه بروم و مواد را بیاورم. مهدی و احمد همراهم بودند اما چون زیاد معطل شدد احمد به آرایشگاه رفت. من و محمد در خیابان بودیم که متوجه شدم یک مرد ماشینش را مقابل در خانه روشن رها کرده است.

 

بلافاصله پشت فرمان نشستم. اما همان لحظه مرد جوان و همسرش شروع به داد و فریاد کردند. چون 5سابقه کیفری داشتم ترسیده بود و حتی صدای آنها را نمی شندیم. من فقط به فرار Escape فکر می کردم. به همین خاطر پایم را روی پدال گاز گذاشتم و گریختم.

 

چند دقیقه ای گذشته بود که از روی یک دست انداز عبور کردم و صدایی شنیدم. آن جا بود که برگشتم و دختر کوچولو را روی صندلی عقب دیدم که با چشمان باز به من نگاه می کرد. شوکه شده بودم. همان موقع مهدی با من تماس گرفت و گفت باید بچه ای را که داخل ماشین بوده رها کنم.

 

او پیشنهاد داد بچه را به یک آژانس بسپارم. او گفت احتمالا ماموران پلیس در تعقیبم هستند.من هم که ترسیده بودم ماشین را در یکی از خیابان های پاکدشت رها کردم.

 

شیشه جلوی ماشین به اندازه چند سانتیمتر پایین بود. کولر هم روشن بود و من نمی دانستم وقتی ماشین را خاموش کنم کولر ماشین هم خاموش می شود. گمان می کردم به زودی مامورانی که در تعقیبم هستند می رسند و بچه را با خود می برند.

 

 

وی ادامه داد: اخرین بار که دستگیر شدم ماموران به سمتم تیر شلیک کردند. می دانستم ممکن است این بار در جریان دستگیری کشته شوم. برای همین جرات نداشتم با پلیس تماس بگیرم.

 

 

سپس مهدی به دفاع پرداخت و در حالی که اشک می ریخت گفت: محمد گفته بود شیشه را به قیمت مناسب تری به من و احمد می فروشد به همین خاطر با محمد قرار گذاشتیم اما فکر نمی کردیم به چنین درد سر بزرگی بیفتیم.

 

من و محمد در خیابان قدم می زدیم که او یکباره به سمت یک ماشین روشن دوید و سوار آن شد.من شاهد ماجرا بودم و از بی تابی های زن و مرد جوان فهمیده بودم داخل ماشین یک بچه قرار داشته اما از ترسم حرفی نزدم.

 

سابقه دار هستم و زن و بچه دارم .به همین خاطر فقط با محمد تماس گرفتم و از او خواستم تا بچه را به یک آژانش تحویل بدهد. من خودم هم همان شب ماجرا را به دوستم مسعود گفتم. اما حالا مسعود ادعا می کند یک روز قبل از پیدا شدن جنازه من او را از ماجرا مطلع کرده ام.

 

 

منبع: نازوب – www.nazweb.ir

عضویت در کانال تلگرام

پربیننده ترین