چهره های ایرانی و خارجی پایگاه ناز وب

مهارت و ترفندهای زندگی وبسایت ناز وب

حکایت سینه های درشت ملکه؛ جوک های بی ادبی

حکایت سینه های درشت ملکه؛ جوک های بی ادبی

در لابه لای روزمرگی و خستگی های گاه و بی گاه لازم است به روحتان کمی استراحت بدهید خواندن برخی حکایت های گرچه کمی بی ادبانه است اما علاوه بر جالب و متنوع بودن نتیجه گیری های خوبی می توان از آن داشت این چند حکایت شیرین و بسیار جالب 18+ را از دست ندهید.

 

In the midst of occasional and casual fatigue, it is necessary to rest a bit to your soul.

 

مجموعه حکایت های بی ادبی عبید زاکانی به همراه لطیفه های بی تربیتی

با عرض پوزش از همه کاربران عزیز

حکایت 1

 

داستان ممه‌های درشت ملکه:
روزی روزگاری مملکتی بود که یک ملکه داشت با سینه‌های بسیار زيبا و درشت و آبدار!
شوالیه‌اى بنام نيك علاقهٔ شدیدی به ممه‌هاى ملکه داشت!
اما می‌دانست کوچکترین تماسی با ملکه به حکم مرگش ختم می‌شود!
یک روز او این علاقه‌اش را با دوستش هُراتیو در میان گذاشت
هُراتیو پزشک مخصوص خاندان سلطنتی بود
هراتیو مدتی به این قضیه فکر کرد و بعد به نیک گفت که می‌تواند ترتیبی بدهد که او بتواند به خواسته‌اش برسد، به شرطی که در ازاء اين خدمت خطرناك هزار سکه بدهد.

نیک بدون تأمل قبول کرد!
روز بعد هراتیو مقداری پودر كه ايجاد خارش می‌كرد درست کرد و ترتیبی داد تا وقتی ملکه در حال استحمام است در سینه‌بند او ریخته شود. مدت کوتاهی از لباس پوشیدن ملکه نگذشته بود که خارش‌ها شروع شد و شدت پیدا کرد و شدت پيدا كرد… ملكه از شدت خارش سينه‌هايش بى‌تاب شد و فرياد میزد.

به ناچار پادشاه هراتیو را به دربار احضار کرد
پزشك به شاه و ملكه گفت که داروى اين درد و خارش تنها در بزاق برخى افراد وجود دارد و اين بزاق هم در مجاورت هوا بى‌اثر می‌شود! لذا بايد مستقيماً از دهان آن فرد به مدت چهار ساعت به محل خارش ماليده شود!
شاه درحاليكه از فريادهاى ملكه خسته و عصبى شده بود گفت آيا در اين رابطه كسى را مى‌شناسى؟

هراتيو پس ازاندكى فكر گفت بله قربان تنها کسی که بزاقش اين خاصیت را دارد شواليه نیکِ است!
پادشاه که خواستار کمک به ملکه‌اش بود دستور داد فوراً نیک را نزدش احضار کنند. این‌جا بود که هراتیو پادزهر درمان خارش را به نیک داد تا در دهانش بریزد. در چهار ساعت بعدی نیک بدون وقفه مشغول مکیدن و لیسیدن مشتاقانهٔ سینه‌های ملکه بود! سینه‌های ملکه از خارش افتاد، نیک راضی و خوشحال از آنجا بیرون آمد و از او به عنوان قهرمان ملی تمجید هم شد!
به هنگام بازگشت هراتیو طلب هزار سکه‌اش را کرد؛

نیک که ديگر آرزويش برآورده شده بود و می‌دانست که هراتیو جرأت گزارش این جریان به پادشاه را ندارد از پرداخت بدهی سر باز زد!
روز بعد هراتیو براى گرفتن انتقام از شواليه نيك مقداری از همان پودر را در شورت پادشاه ریخت پادشاه فرمان داد فوراً نیک را حاضر کنند! سپس لخت روى تخت منتظر شواليه دراز كشيد!

تا او را نیز مانند ملکه درمان کند!!

 

ادمین:
دوستانی که با ادبیات طنز و انتقادی آشنایی دارند به عادی بودن اینگونه تمثیل‌ها واقفند
با این حال بدلیل برخی واژگان ازحضورتان پوزش میخواهم

 

حکایت سینه های درشت ملکه؛ جوک های بی ادبی

 

حکایت 2

زنی نزد قاضی رفت و گفت: این شوی من حق مرا ضایع می‌سازد و حال آنکه من زنی جوانم. مرد گفت: من آنچه توانم کوتاهی نکنم. زن گفت: من به کم از پنج مرتبه راضی نباشم! مرد گفت: لاف نزنم که مرا بیش از سه مرتبه یارا نباشد! قاضی گفت: مرا حالی عجب افتاده است، هیچ دعوی بر من عرض نکنند مگر آنکه از کیسه من چیزی برود! باشد آن دو مرتبه دیگر را من بر گردن گیرم!!

حکایت 3

غلامباره‌ای در حمام رفت ترک پسری یک چشم در آنجا بود مرد یکی چشم برهم نهاد به پسر گفت مرا گفته‌اند که اگر کسی در کون تو کنند چشمت بینا شود

خدا یرا بر خیز و مرا بگا که خدای تعالی چشم من بینا کند ترک باور کرد و برخاست و مردک را گایید او چشم باز کرد و گفت الحمد الله که بینا شدم پس پسر آن را بدید گفت من چشم تو بینا کردم تو نیز چشم من بینا کن غلامباره ترک را از سر ارادت تمام در کار کشید چون در او انداخت گفت ای غر خواهر دور شو که آن چشم دیگرم نیز بیرون خواهد افتاد.

 

حکایت 4

مردی را علت قولنج افتاد. تمام شب از خدای درخواست که بادی از وی جدا شود. چون سحر رسید ناامید گشت و دست از زندگی شسته، تشهد می‌کرد، و می‌گفت بار خدایا بهشت نصیبم فرمای! یکی از حاضران گفت: ای نادان! از آغاز شب تا این زمان التماس بادی داشتی، پذیرفته نیامد. چگونه تقاضای بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است از تو مستجاب گردد؟

 

حکایت 5

بانو گادایوا نجیب زاده ی آنگولاساکسونی بود که برهنه در خیابان و سوار بر اسبی شد تا بتواند از مالیات ظالمانه ی همسرش علیه مردم بکاهد. داستان های زیادی در رابطه با او وجود دارد. امروز قصد داریم به این داستان زیبا بپردازیم. پس با شگفتی های تاریخ همراه باشید.

 

حکایت و افسانه های خواندنی:

مردم شهر کاونتری از مالیات های زیاد پادشاه به ستوه آمده بودند و توانایی پرداخت مالیات های سنگین و هنگفت را نداشتند.

او از همسرش خواست تا مبلغ مالیات ها را کمتر کرده و فشار را از سر مردم بردارد. همسرش به شدت از اینکار گادایوا عصبانی شد و از او خواست دیگر قدرتش را زیر سوال نبرد.

گادایوا دست از اصرار برنداشت. بار آخری که از همسرش خواست مالیات ها را کم کند، شوهرش به او گفت که اگر برهنه از میان شهر و بازار رد شود و در حالی که تمام مردم به او نگاه می کنند می تواند دوباره از او سوال کند تا مالیات ها کم شود یا خیر.

لیوفریک همسر گادایوا در کمال تعجب متوجه شد که همسرش آماده شده است تا برهنه در خیابان ها بر اسبی سوار شود. او موهایش را بر تنش ریخت تا آن را بپوشاند، سپس به تمام مردم دستور داد در خانه هایشان بمانند. او از میان بازار گذشت و هیچ کسی آنجا نبود که بتواند او را ببیند. زمانی که به کاخ برگشت شوهرش مجبور شد تا مالیات ها را کم کند.

در داستان های مختلف جزئیات کمی فرق می کند ولی داستان در تمامی روایت ها به شکل بالاست. زنی نجیب زاده که برای کاهش رنجش مردمش خودش را برهنه می کند. گفته می شود فردی به نام پیپینگ تام نتوانست به ملکه نگاه نکند و بلافاصله بعد از دیدن بدن گادایوا کور شد.

 

Reading some of the narrations, although a bit foolish, but in addition to the interesting and varied conclusions, it can be said that these few sweet and very interesting tales Do not miss 18+

 

حکایت سینه های درشت ملکه؛ جوک های بی ادبی

 

 

گادایوا واقعا که بود؟

بر عکس افسانه های مشهور انگلیسی مانند رابین هود، پادشاه آرتور و بسیاری دیگر، این زن واقعا وجود داشته و نفس می کشیده. گادایوا که معنی هدیه ای از سوی خداوند است یک زن نجیب زاده ی بزرگ انگلیسی است.

او زنی بسیار قدرتمند بود و با یکی از سه حاکم پرقدرت بریتانیا ازدواج کرد. او در زمانی زندگی می کرد که نه پادشاه بر انگلستان حکومت می کردند.

 

ما اطلاعات دقیقی ار والدین او نداریم ولی او از خانواده ای بسیار بزرگ و محبوب بود. او در سال ۱۰۴۰ میلادی با لیوفریک ازدواج کرد. ازدواج آن دو روز به روز بر قدرت و ثروتشان می افزود. گادایوا بیشتر مناطق تحت حکومت شوهرش را اداره می کرد. در آن زمان قوانین آنگولاساکسون این اجازه را به آنها می داد.

گفته می شود او فردی بسیار آرام و مهربان بود و بیشتر مردم او را دوست داشتند. او به باورهای مختلف مردم احترام می گذاشت و این کار او را بین سایر فرقه های مذهبی نیز محبوب می کرد. او زنی با وقار بود و تمایل به سرکوب و اعمال خشونت علیه مردم نداشت. او قصرهایی مخصوص به خود داشت که جواهراتش را در آنجا نگه داری می کرد.

همسر او در سال ۱۰۵۷ درگذشت. او چند سال دیگر زنده ماند. در بین سالهای ۱۰۶۶ تا ۱۰۸۶، نورمن ها به انگلستان یورش برده و آنجا را تصرف کردند.

گادایوا تنها کسی بود که توانست مناطق تحت کنترلش را حفظ کند. تنها پسر او فردی بی عرضه بود که در سیاست دخالت نمیکرد. نوه ی دختریش با هرولد گادوینسون ازداوج کرد تا آخرین ملکه ی آنگولاساکسونی بریتانیا شود.

اما امروزه او به خاطر شهرت و قدرتش مشهور نیست. بلکه او را بخاطر برهنه شدنش می شناسند. برهنه شدنش او را به یکی از بزرگترین زنان تاریخ آنگولاساکسون تبدیل کرده است.

 

 

حکایت های عبید زاکانی!

حکایت 6

زنی شب زفاف تیزی بداد و شرمگین شد و بگریست. شوی گفت: گریه مکن که تیز عروس نشانه افزون نعمتی باشد. گفت: اگر چنین است تا تیزی دیگر رها کنم! شوی گفت: نی خاتون که انبار را بیش از این درنگنجد.

حکایت 7

شخصی زنی بخواست. شب اول خلوت کردند. مگر شوهر به حاجتی بیرون رفت. چون بازآمد عروس را دید که با سوزن گوش خود را سوراخ می‌کند. خواست با او جمع شود، بکر نبود. گفت: خاتون این سوراخ که در خانه پدرت بایست کرد اینجا می‌کنی، و آنچه اینجا می‌باید کرد در خانه پدر کرده‌ای!

 

حکایت

شخصی زنبور بر/ ک ی ر/ زد سخت بزرگ شد در خانه رفت با زن خود گفت این کی ر در بازار می‌فروشند مقرر کرده‌ام که ک یر خود را بدهم و صد دینار دیگر بر سر و این ک یر بستانم اگر نیک است تا بخریم زن را سخت خوش آمد جامه‌ها و زیور آلات هر چه داشت یکجا به صد دینار فروخت وبه شوهر داد که این را از دست مده شوهر برفت و بازآمد که خریدم یک دو روز بکار می‌داشتند که ناگاه آماسش فرو نشست و با قرار اصل آمد.

شوهر پریشان از در درآمد و گفت ای زن خدا بلایی سخت از ما بگردانید آن کیر از ترکی بوده دزدیده بودند مرا بگرفتند و به دیوان بردند و به هزار زحمت صد دینار دادم و همچنان ک یر کهنه خود را باز ستدم و از آن شنقصه خلاص یافتم زن گفت من خود روز اول می‌دانستم که آن دزدی باشد و گر نه بدان ارزانی نفروختندی!

 

 

حکایت سینه های درشت ملکه/ جوک های بی ادبی 18-

Grandma’s Grand Breasts – 18/ Naughty Jokes

 

جوک های بی تربیتی خنده دار 18+

جوک های غیراخلاقی بی تربیتی و خنده دار | لطیفه های بی ادبی

خفن ترین متن و جوک های خنده دار تلگرام

عکس های بسیار خنده دار و جوک های بی ادبی تلگرام (12)



برچسبها:

 چهره های ایرانی و خارجی پایگاه ناز وب

مطالب داغ چند روز گذشته
جدیدترین علت فرار دخترها از خانه + عکس
جدیدترین علت فرار دخترها از خانه + عکس
مشاهده بیشتر