فرشتگان

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

زیباترین داستان های خواندنی، آموزنده و جذاب شازده کوچولو پارت دوم.

 

شازده کوچولو، شاهکار ادبی که در سرتاسر دنیا بیش از 140 میلیون نسخه به فروش رفته (و پس از انجیل، بالاترین رکورد ترجمه به سایر زبان ها را داراست) پر از درس هایی است که کودکان را برای ورود به دنیای بزرگترها آماده می کند. کتابی که هم به کودکان، چیزهایی درباره ی آدم بزرگ ها می آموزد و هم به بزرگترها یاد می دهد چگونه آدم های بهتری باشند.

پس از خواندن این کتابها و داستان های بسیار آموزنده غافل نشوید.

 

1. ظاهربین نباش و تخیلت را به کار بگیر.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

راوی شازده کوچولو می گوید:

شاهکارم را نشان بزرگترها دادم و پرسیدم از دیدنش ترس برتان می دارد؟ جواب دادند: چرا کلاه باید آدم را بترساند؟
نقاشی من کلاه نبود، یک مار بوآ بود که داشت یک فیل را هضم می کرد. آن وقت برای Understanding the elders فهم بزرگترها برداشتم توی شکم بوآ را کشیدم. آخر همیشه باید به آ‌ن ها توضیح داد.

تفسیر بزرگترها، کسل کننده و بی روح است. انگار قوه ی تخیل، سال هاست از زندگی شان رخت بسته است! آن ها به راوی می گویند کشیدن بوآی باز یا بسته را کنار بگذارد و عوضش حواسش را بیشتر جمعِ جغرافی، تاریخ، حساب و دستور زبان کند. به همین دلیل، در شش سالگی، راوی، دور کار ظریف نقاشی را خط می کشد و دلسرد می شود. همه ی این ها به خاطر آن است که بزرگ ترها نمی خواهند عمیقاً ببینند یا احساس کنند.

 

2. احساسات واقعی ات را پنهان نکن.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

در سیاره ی شازده کوچولو، گلی زیبا می روید. گلی که نمی خواهد جز در اوج درخشندگی، زیبایی اش را نشان دهد. این گل لطیف، که شازده کوچولو از او در همه ی شرایط به خوبی مراقبت می کند، ادعا می کند که به او نیازی ندارد و خودش از پس نیازهایش بر می آید. به همین دلیل، شازده کوچولو تنهایش می گذارد و سفری پر از کشف و شهود را آغاز می کند. او بعدها درباره ی گلش می گوید:

می بایست به مهر و محبتی که پشت آن کلک های معصومانه اش پنهان بود، پی می بردم.

 

3. پیش از قضاوت دیگران، خودت را قضاوت کن.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

شازده کوچولو برای سرگرمی و یادگیری شروع به سیاحت می کند. او در اخترَک اول، پادشاهی تنها را در شنلی مخملی می بیند که با شکوه بر تخت پادشاهی تکیه زده و ادعایش این است که بر همه چیز سلطنت می کند. شازده کوچولو دقیقاً از کار او سر در نمی آورد (چرا که سلطنت این پادشاه، توهمی بیش نیست) اما این پادشاه به قهرمان ما می آموزد که قضاوت خود از قضاوت دیگران خیلی سخت تر است و تنها از طریق قضاوت خودمان می توانیم به رشد فردی دست یابیم.

اگر توانستی درباره ی خودت قضاوت درستی بکنی، معلوم می شود یک فرزانه ی تمام عیاری.

 

4. مورد ستایش قرار گرفتن، چیزی به ما اضافه نمی کند.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

شازده کوچولو بر دومین اخترک فرود می آید و با مردی خودپسند رو به رو می شود. این مرد دائم به تحسین خودش می پردازد و همواره منتظر موقعی است که هلهله ی ستایشگرانش بلند شود.

– تو راستی راستی به من با چشم Praise and admiration ستایش و تحسین نگاه می کنی؟
– ستایش و تحسین یعنی چی؟
– یعنی قبول این که من خوش قیافه ترین، خوش پوش ترین، ثروتمندترین و باهوش ترین مرد این اخترکم.
– آخر روی این اخترک که فقط خودتی و کلاهت.
– با وجود این ستایشم کن. این لطف را در حق من بکن.
– خب ستایشت کردم. اما آخر واقعاً چیِ این برایت جالب است؟

از ملاقات شازده کوچولو و مرد خودپسند می آموزیم که زندگی کردن برای مورد تحسین واقع شدن، به این معناست که فرد، هیچ گاه خودش را تمام و کمال زندگی نمی کند و به همین دلیل نمی تواند هیچ گاه عشق به دیگری را تجربه کند.

5. خودت را زیادی جدی نگیر

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

شازده کوچولو با مردی تجارت پیشه آشنا می شود که همه ی ستارگان را می شمارد تا بتواند تصاحبشان کند. مرد می گوید:

من این ها را اداره می کنم، همین جور می شمارمشان و می شمارمشان. البته کار مشکلی است ولی خب دیگر، من آدمی هستم بسیار جدی.

بیش از حد جدی بودن این مرد، زندگی یکنواختی را برایش رقم زده است. او مردی تنهاست که آن قدر حساب و کتاب، وقتش را گرفته که نمی تواند از زیبایی ستارگان لذت ببرد.

6. بیشتر به دنبال کشف های واقعی باش.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

در اخترکی دیگر، شازده کوچولو با جغرافیدانی آشنا می شود که فقط به تحقیق می پردازد و خودش هیچ جایی نرفته است. او می گوید:

درآوردن حساب شهرها و رودها و کوه ها و دریاها و اقیانوس‌ ها و بیابان ها کار جغرافیدان نیست. مقام جغرافیدان خیلی بالاتر از این حرف هاست که ول بگردد. جغرافیدان از اتاق کارش پا بیرون نمی گذارد. اما کاشفان را در اتاق کارش می پذیرد، ازشان پرس و جو می کند و خاطراتشان را یادداشت می کند.

از ملاقات شازده کوچولو و جغرافیدان می آموزیم که افتادن به دام تحقیقات راجع به چیزهایی که می خواهیم کشف کنیم، خیلی ساده است اما این ممکن است باعث شود هیچ وقت از جایمان تکان نخوریم. پس بهتر است از جا بلند شویم و به کشف های واقعی دست بزنیم.

7. شخصیت های نامأنوس می توانند آموزگارمان باشند.

 

داستان و دیالوگ های زیبای شازده کوچولو پارت دوم

 

عادت ما این است که شخصیت ها را خیلی زود دسته بندی کنیم. مثلاً روباه به نظرمان شخصیتی حیله گر و مکار دارد. اما روباه در این داستان، نه تنها حیله گر نیست، بلکه به دنبال دوست و همراهی واقعی است. همین روباه به شازده کوچولو مهم ترین درس زندگی را می آموزد:

«اهلی کردن». آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده ی شازده کوچولو می خواهد به ما بگوید گاهی باید از تصوراتی که به عادت تبدیل شده اند، دست بشوییم و با نگاهی نو به همه چیز بنگریم.

 

دیگر داستان های شازده کوچولو را با وبسایت نازوب دنبال کنید و از خواندن آنها لذت ببرید.

 

زیباترین جملات عاشقانه شازده کوچولو

معرفی برترین و پرفروش ترین کتاب و رمان های جهان

زیباترین دیالوگ و قصه های شازده کوچولو+ عکس نوشته پارت 1

عجایب 7 گانه و تکان دهنده کتاب در ایران که هیچ کجای دنیا نیست

 

Beautiful stories and dialogues of The Little Prince Part II


برچسبها:

جدیدترین مطالب

دیگر مطالب امروز
laghari
بیوگرافی هنرمندان