عضویت در کانال تلگرام

عضویت در کانال تلگرام

فتوآرت چه تفاوتی با عکاسی معمول ما دارد

مجموعه : فرهنگ و هنر
فتوآرت چه تفاوتی با عکاسی معمول ما دارد
به گزارش نازوب، اساسا مهم ترین خصیصه هنر این قرن وجه تجربی آن بود ، که این خود از میلی خستگی نا پذیر به نوآوری و شیفتگی بی حدو حصر نسبت به پدیده های نو سرچشمه گرفته است.

تحولات شکلی هنر در ابتدای قرن، با بکارگیری موادی فراتر از رنگ و بوم –فی المثل بریده های کاغذ و پارچه در کولاژ های هنرمندان کوبیست – آغاز و در سال های آخرین آن رسیدن به آزادی کامل هنرمندان از هر گونه قید و بند نقاشی و مجسمه سازی و رویکرد به سوی هر وسیله و روش ممکن برای ابراز منویات شخصی خویش ، به این معنی است که اکنون هنرمند خود در مرکز ابداع هنری قرار گرفته است.

به بیان دیگر رسانه های جدید با همه نیروی بصری و فن آوری پیشرفته شان ، اینک شخص هنرمند و نه اثر هنری – را در مرکز توجه قرار می دهند. به این ترتیب در بستر جریان پیشگام ، "هنر" و" شیوه های هنری" هر دو به حاشیه رفته و این همان نقطه تحول بنیادینی است که از آن با عنوان" پایان هنر" یاد می کنند.

منشا این تحولات و به دنبال آن پدیدار شدن هنر جدید، به عواملی چند باز می گردد:

1- هنر جدید از نوعی تعامل آشکار بین نو آوری های جدید در هنر و ظهور نهادهای نوین هنری سر چشمه گرفته است.

2- گرایش وسیع هنرمندان به طرح مسائل انانی و اجتماعی است . هنر معاصر به دلیل همین خصلت موضوع گرای خود ، در واقع واکنشی است علیه بی تفاوتی های ذاتی و جوهره تعهد هنر مدرن ،که شکل غایی آن در هنر مینیمال ظاهر شد.گرایش مفرط هنر مدرن به تکنیک و مفاهیم هنری ، آن را به طور جدی از پرداختن به مسائل انسانی و اجتماعی باز داشت، تا جایی که هنر به خودش مقید بود و بس.

عنصر واحد در تمامی جلوه های مختلف هنر معاصر،گرایش به نوعی هنر جدید است که در اشکال چیدمان ،ویدئو،عکس و هنر محیطی ظاهر شده است.

3- تکامل خیره کننده تکنولوژی های ارتباطات و بسط رسانه های جدید همچون عکس،ویدئو و اینترنت است.رسانه های جدید عکاسی و ویدئو آفرینش های هنری را به سوی عرصه هایی فراتر از مرزهای شناخته شده سوق داده و محدودیت های سنتی در هنر و زیبایی را به شکل متهورانه ای در نوردیدند.

دهه 1960 بحث بر انگیز ترین موضوع در هنر معاصر رسانه جدید بوده است.آنچه اکنون فرهنگ بصری تلقی می شود ،در عمل میثاقی بین این نگرش ها و ارزش های جامعه مصرف گرا تبدیل شده است.یکی از مولفه های مهم در فراین تحولات اخیر هنر، بخصوص در خلال دهه 1980 ، نوعی فاصله گرفتن از هنری است که پیوسته از آمیختن با مسائل سیاسی،اجتماعی و تجاری اجتناب می ورزید.این رویکرد جدید در جوهره خود واکنشی بود علیه جریان های فاقد چالش موضوعی در دهه 1970 ، همچون هنر مینیمال، که بعد ها به صورت هنر موضوع گرا ظاهر شد. البته این نظریه که تحولات هنر معاصر ، نوعی رجعت به سوی مسائلی است که هنر پیش از مدرن نیرومندانه در صدد بیان آن بود.

بکارگیری ابزار های جدید توسط هنرمندان ، ناظر بر تحولی شگرف بوده است. از همان زمان تولید جنبش هنر مدرن، هنرمندان شیفتگی زیادی نسبت به تکنولوژی جدید از خود نشان دادند. این تکنولوژی آن قدر پیش رفت که تدریجا فعالیت آوانگارد را عمیقا از خود متاثر ساخت، تا جایی که بسیاری از مدیران نمایشگاه ها اشکال سنتی هنر ، مانند نقاشی و مجسمه سازی را ذاتا غیر معاصر تلقی کرده و لذا به کنار نهادند. اخیرا توجه زیادی به رسانه عکاسی معطوف شده است.

این رسانه در برگیرنده حوزه های متنوعی همچون عکاسی مستقیم ، تصاویر دیجیتالی ، ویدئو و فیلم می باشد.تمامی این زمینه های جدید غالبا با شکل های متنوعی از چیدمان و هنر محیطی نیز در ارتباط هستند. امروزه نظریه پردازان هنر درباره چیزی گفتگو میکنند که زمانی" رزالیند کراوس" آن را شرایط" فرا رسانه ای" هنرهای تجسمی خواند. مفهوم این تلقی جدید آن است که دیگر نه تنها رسانه برتری وجود ندارد ، بلکه اصولا نوع رسانه و یا ابزاری که برای بیان هنری بکار گرفته می شود چندان حایز اهمیت نیست.

چرخش به سوی عکاسی، ویدئو و هنر محیطی و تبدیل آن به فراگیر ترین انتقال دهنده منویات و احساسات امروز بشر ، مستقیما با پدیده گسترش موزه ها و امکاناتی که آنها برای نمایش این نوع کار ها فراهم ساخته اند ، ارتباط دارد . موزه ها بستری را فراهم می سازند که در آن نمایش هایی که پیوسته جدید تر و تازه تر شده ، اما هرگز به طور کامل درک نمی شوند ،به اجرا در آیند و این همان مکانی است که ،لااقل به لحاظ نظری ، چیزی برای توده مردم و نه فقط قشر خاص به نمایش گذاشته می شود.

تاکید روی ابزار های جدید، در کنار تاکید شدید تر روی محتوا، منتقدین هنری را به سوی این جمع بندی سوق داد که بخش عمده ای از هنر معاصر در جوهره خود نسبت به ملاحضات سبک شناختی بی میل و بی تفاوت گفته می شود که پویش پی در پی سبک ها که احتمالا به پیشرفت مدرنیسم انجامیده با ساده گرایی افراطی هنر مینیمال به پایان رسیده و در پی آن عصری جدید با ظهور نوعی هنر که عمدتا دغدغه محتوایی داشت ، آغاز گردید.

دقت نظر و تفحص در پیچیدگی های عصر حاضر ، چند نکته مهم را خاطر نشان می سازد:

این تکنولوژی به مفهوم عام خود نیست که واجد اهمیت اصلی است، بلکه به طور مشخص تکنولوژیهای مرتبط با تصاویر عکاسی هستند که مهم قلمداد می شوند. گر چه عکاسی در نیمه نخست قرن نوزدهم اختراع شد، که این همچنان نفوذ عمیق خود را بر تولیدات هنر معاصر تداوم بخشیده است. این رسانه در هر کجا که تصویر سازی مطرح است ، خود را در مرکز فرایند هنری جای می دهد.

عکاسی در یک مقطع خود را یک شکل هنری مستقل و هم عرض با سایر رشته ها معرفی کرد ، اما اکنون بین این رشته و سایر اشکال آفرینش هنری حد و مرزی وجود ندارد. تمهیدات دیجیتالی در عکاسی ، که معمولا به مدد امکانات فزاینده کامپیوتر های پیشرفته میسر می گردد ، مرز های آن را با سایر هنر ها حتی بیش از پیش مبهم می سازد.

عکاسی در مقام تصویرگر اصلی سیمای جامعه امروز ما، جایگاهی عمده و اساسی را به خود اختصاص داده است .این رسانه برای همگان آشنا بوده و در عین حال از حیث فنی، پهنه وسیعی از امکانات متنوع را بکار می گیرد. یکی از دلایل موفققیت هنر عکاسی در رسیدن به این موقعیت آن است که این هنر اکنون راه و روش خود را به تثبیت رسانده و دیگر یک ابزار کمکی صرف برای روش های تصویرسازی قدیمی تر مثل طراحی و نقاشی محسوب نمی شود.


جدیدترین مطالب

دیگر مطالب امروز

عضویت در کانال تلگرام

پربیننده ترین