laghari

اینستاگرام نازوب، رسانه اینستاگرام نازوب، مجله تفریحی سرگرمی نازوب،فن پیج نازوب

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه

 

 

خبر آمد که بهار دل ما آمده است *** مژده ی کم شدن فاصله ها آمده است
باز از عرش خداوند ندا آمده است *** بندگان ماه خدا، ماه خدا آمده است

 

دلنوشته ای برای ماه عزیزم!

ای ماه آسمانی، ای مخلوق سر به فرمان خدا که شتابان شب و روز می چرخی و در مدار آسمانی خود، به طاعت او دور می زنی

من به خدایی که شب را به نور تو روشن ساخت و راه های پرابهام و ناپیدا را به نور تو آشکار کرد، ایمان آورده ام

 

خدایی که تو را نشانه قدرت خود ساخت، لطف و زیبایی را در تو نمودار کرد و تو را کلید قفل بسته زمان قرار داد.

 

از خدای خالقِ من و تو می خواهم که تو را ماهی با برکت برایم قرار دهد؛ برکتی که از میان نرود و در این ماه، مرا از هر آلایش و پلیدی پاک گرداند تا دیگر هرگز به گناه آلوده نشوم.

 

از خدا می خواهم تو را ماه ایمنی از آفات و سلامت از زشتی ها بر من بخواهد و در این ماه مبارک، امن و امان و نعمت و احسان و سلامت و رضامندی را نصیب گرداند.

 

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

 

خدایا، تنها تو را می خوانم و نه غیر تو را که چون غیر تو را بخوانم، محروم خواهم شد. جز به تو امید نمی بندم که چون به غیر تو امید بندم، ناامید خواهم شد.

 

بارالها، ای لطیف و ای بخشنده، هر نعمت و نکویی از آن توست و هر حاجت به دست تو برآورده می شود. پس ای مهربان، مقام یقین و حسن ظن به حضرتت عطایم فرما، و امیدواری به رحمتت را در قلبم پایدار کن و رشته امیدم را از غیر خودت پاره کن که جز به تو امید نبندم و جز به تو اعتماد نکنم.

 

💖مناجات با خدا💖

غرق دریای گناهم ای خدای مهربون
گمشده میون راهم ای خدای مهربون
قسمت می دم به جون فاطمه نیگا نکن
تو به این دل سیاهم ای خدای مهربون

 

💖مناجات با خدا💖

اینقدر در می زنم تا کنج خونه خودت
عاقبت بدی پناهم ای خدای مهربون
جوونیم رفته و حالا برا من مونده فقط
روی لب تلخی آهم ای خدای مهربون

گواه دل شکسته و پریشون منه
دامن خیس نگاهم ای خدای مهربون
میدونی قصه چیه که این همه امید دارم

 

💖مناجات با خدا💖

من با این عمر تباهم ای خدای مهربون
آخه من هر شب جمعه زائر علقمه و
خاک سرخ قتلگاهم ای خدای مهربون

 

💖مناجات با خدا💖

دل شب آمدم سویت الهی
صدایت می زنم با روسیاهی
زهر جا رانده و آواره گشتم

 

همه بودند رفیق نیمه راهی
به غیر از تو ندارم بهرِ این دل
انیسی تکیه گاهی سر پناهی

 

به درگاهت به سجده سر به خاکم
غلام حلقه برگوشم توشاهی
جوانی را ز دست دادم دریغا

 

به حسرت می کشم ازسینه آهی
سراسر زندگانیم گذشته
به عصیان و گناه و در تباهی

 

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

 

کریما سیدی یاربی اَلعفو
تو می بخشی خطا و هر گناهی
رهایی دِه مرا از دام نفسم

 

به سر افتاده ام در قعر چاهی
به حقِّ حرمتِ ذکر حسین جان
نوازش کن مرا با نیم نگاهی

 

💖مناجات با خدا💖

گفتم: از زشتی گفتار بدم
گفت: بیا
از سیه کاری رفتار بدم
گفت: بیا
گفتم: از غفلت دل ،از هوسم از نفسم
صاحب آن همه کردار بدم
گفت: بیا
گفتم: از سرکشی ام، سینه سپر داد زدم
نیستم خسته دل از کار بدم
گفت: بیا
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
دائما در پی پندار بدم
گفت: بیا
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
غوطه ور مانده در افکار بدم
گفت: بیا
گفتم: ای چشمه ی خوبی سحری چشم گشا اعمال شرر بار بدم
گفت: بیا
گفتم: ای صاحب این سفره که خوبان جمع اند ،گفته بودی که خریدار بدم
گفت: بیا
گفتم: آیینه ی شیطان شده بودم عمری خسته از دست همین یار بدم
گفت: بیا
گفتم: آقا ز دست دل من رنجیده من همان عبد گنهکار بدم
گفت: بیا

 

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

 

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش
بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش
یارب گناه من بود از کوهها فزون
جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش

 

هرکار کرده‌ام، همه بد بوده و غلط
یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش
یارب اگر که جود وسخائی نکرده‌ام
ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

 

یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش
یعنی به ساحت حرم کبریا ببخش
یارب گناهکار و ذلیل و محقّرم
عصیان من به شوکت عزّ وعلا ببخش

 

یارب گناهکار و ذلیل و محقرم
عصیان من به شوکت عزّوجلا ببخش
یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم
جرم گذشته عفوکن و ماجرا ببخش
یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم

 

یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش
یارب تو را به نور جمالت دهم قسم
کز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش
یارب به نور ظلمت خاصان درگهت

 

این بنده را به ختم همه انبیا ببخش
یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش

 

💖مناجات با خدا💖

سائلی بی دست و پایم راه را گم کرده ام
عبد کوی “هل اتایم”راه را گم کرده ام
بس که دوری جستم از این بارگاه باصفا

 

آستان صاحب درگاه را گم کرده ام
آشنایم؛ نیستم از فرقه ی بیگانگان
چند روزی دلبر دلخواه را گم کرده ام

 

دردهایم را نگفتم چند گاهی با “طبیب”
شد دلم بی یار و چاه را گم کرده ام
قدر عشقت را ندانستم، شدم مشغول خویش

 

“خیمه ی زیبای ثارالله” را گم کرده ام
وای من، مظلوم را یاری نکردم گاه ظلم
کمترین اقدام، یعنی “آه” را گم کرده ام

 

ای یگانه تکسوار پهن دشت انتظار
شرمسارم، حجت الله را گم کرده ام
گوش جان نسپرده ام بر یا لثارات الحسین

 

راه قرب کوی آن خونخواه را گم کرده ام
در شب تاریک هجران چشم دل را بسته ام
کور دل هستم که نور ماه را گم کرده ام

 

کربلا کوته ترین راه است تا درگاه دوست
با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام

 

دلنوشته های سوز دل مناجات با خدا در سحرگاه / قرب الهی

 

نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم
همه سرمایه‌ام این دست خالی است

فقیرم غیر از این چیزی ندارم
دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم

گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم
جحیمت را کنم دریای رحمت

به اشک مخفیِ شب‌های تارم
به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم

اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم
گنه کارم، ولی خون حسین است

که می‌جوشد ز چشم اشکبارم
حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟ 


بیوگرافی هنرمندان