
آبان، فصل آدمهایی است که عمیق دوست میدارند، صادقانه دل میبندند و احساسی فراتر از واژهها دارند. برای فهمیدن زیبایی این ماه، تماشای باران از پشت پنجره کافی نیست؛ باید قدم به خیابان خیس گذاشت، زیر آسمانش نفس کشید و اجازه داد قطرههای باران، قصه ناگفته دل را روایت کنند.
آبانماهیهای عزیز، حضورتون پر از عشق و اتفاقهای قشنگ؛ تولدتون مبارک!
آبان رسید و عطر باران گرفته است
دنیا ز نام تو بهاران گرفته است
تولدت ای عشقِ پاییزی من
روشن کرده همه لحظه های من
پاییز به نام تو غزلخوان شده است
هر برگ برای تو چراغان شده است
آبانی که باشی، جذاب و دل ربایی
پر از اشتیاق و آرامشی
عاشقانه هایت تمامی ندارد
سرفصل مهربانی و صداقتی
از جنس عاطفه
از محبت و یکرنگی
تو در دل پاییز جای گرفته ای
تا بر خزان جان ببخشی
و زیبایی بی انتهایش را ترسیم کنی
تو تکثیر یک احساس دلپذیری
تو آمدی تا وجوت مهربانی و عشق را
سرمش کند و دلیل زیبایی پاییز باشد
من یه آبانی ام
اخلاقم خوبه
افکارم تکه
قبول کن کِ
امثالم کمه
آبانماهی، ای شکوهِ بیمثال
در نگاهت عشق دارد صد خیال
تو زادهی پاییزی و لبریزِ نوری
در فصل خزان، بهارِ حضوری!
مهربانی آبان همانند آب همواره روان
یه چیزی رو می دونی؟
هیچ چیز در جهان
به خوبی کسی که دوستش داری نیست
آبان های جذاب دوست داشتنی تولدتون مبارک باشه.
چشمان تو آرامش شبهای من است
لبخند تو زیباترین رویای من است
دور و بر آبانی ها حسود زیاد هست چون
همه می دونن مثل اونا هیچ جا نیست.
مهر هم بـه پایان رسید با تمام بی مهری اش!
اصلا این آبان ها بیشتر بوی پاییز میدهند.
هم برگ ها نارنجی اند
هم خیابانها خیس
خدا را چه دیدی!
شاید آن مهری که دنبالش می گشتیم
میان دستان آبان ماهی باشد…
عزیز و مهربون تر از آبانی نبوده و نخواهد بود
آبان که تو را به این جهان هدیه داد
بر برگبرگ پاییز زیبا عشق افتاد!
نه مثل برگ، اسیر باد میشوی
نه مثل ابر، زود از یاد می روی
آبان ماهی ام
ظاهر معمولی اما جذاب
مضطرب اما خونسر
ملوس و تـو دل برو
ساده و واقع گرا
احساساتی و خوش ذوق
آبانی اگه از تنهایی بمیره
زاپاس عشق کسی نمیشه!
آبانی ها شورش کنید!
تو آمدی و فصل خزان چه زیبا شد
هر گوشهی این دنیا چه گلشن شد
در قلب تو دریاست، در چشمت راز
آبانماهی و عشق با تو همنواست
بعضی آمدنها شبیه باراناند؛ غبار غم را از دل میشویند، پنجرهای رو به مهربانی باز میکنند و معنای تازهای به دوست داشتن میبخشند. آدمهایی که حضورشان فقط دیده نمیشود، بلکه با تمام وجود احساسشان میکنی؛ همانها که عشق را نه در حرف، بلکه در عمق نگاه و صداقت رفتارشان معنا میکنند.
البته زندگی همیشه به لطافت باران نیست؛ گاهی دل میشکند، اعتماد زخمی میشود و مهربانی بیپاسخ میماند. اما درست میان همین روزهای خاکستری، پاییز از راه میرسد؛ با برگهای طلایی، بارانهای بیقرار و آبانِ سحرانگیزش.
بايد خش خش برگ ها را
زير پاهايت احساس كنى
تا بفهمى زندگى ميتواند چقدر زيبا باشد
تنها كافيست در آبان متولد شوی.
دخترِ پاییزی اما داستانش فرق دارد
با تمامِ دخترانِ زندگی ات
یا از مهر آمده تا با مهربانی اش رخنه کند
در تک تکِ لحظه هایت
یا با آبان آمده تا احساساتِ پاکش را
بـه پای زندگی ات بریزد
و یا در آذر چشم گشوده
تا با لجبازی هاي عاشقانه اش
نور شود در چشمانِ خسته ات
دخترِ پاییزی آمده تا یک عمر
بی باده مست کند جانت را…
مبادا بِشکَنی جامِ احساساتِ قشنگش را
باران باشد و دست نشوی در دستش
مبادا غروب باشد و پا نشوی
برای پیاده روی هاي عاشقانه اش
یک کلام
مبادا با منطق، استدلال و عقل
بـه پیشواز عشقِ دخترِ پاییزی رفته باشی
و اندکی دیوانگی در جیب هایت نباشد!