
گاهی اشک، فقط نشانه اندوه نیست؛ گاهی زبانِ خاموشِ دلهایی است که داغی مشترک را فریاد میزنند. اشکهایی که بیصدا میریزند، شاید مرهمی باشند بر دل مادران و پدرانی که چشمانتظار بازگشت فرزندانی ماندند که هرگز بازنگشتند.
حادثهای تلخ و تکاندهنده، که برای بسیاری تنها به یک تیتر کوتاه در صفحه حوادث روزنامهها تبدیل شد، اما برای خانوادههایی، به زخمی عمیق و همیشگی بدل گشت.
سانحه سقوط اتوبوس حامل سربازان در جاده نیریز، جان تعدادی از جوانانی را گرفت که تازه در آغاز راه زندگی بودند؛ جوانانی که لباس خدمت به تن داشتند و با آرزوهای ناتمام، برای همیشه از این دنیا رفتند.
سؤالهایی در ذهنها شکل گرفت؛
در این میان، تنها کاری که از ما برمیآید، زنده نگهداشتن یاد این عزیزان و همدردی با بازماندگان است. خواندن فاتحهای کوتاه، شاید کوچک باشد، اما نشانهای از احترام و انسانیت است.
بسمالله الرحمن الرحیم…
ای گل نشکفته من، چرا چنین زود پژمرده شدی؟
چرا بیخبر از نگاه پدر، از دل خانه پر کشیدی؟
چون شمع، آرام و خاموش، در دل درد و غم سوختی
و حسرت دیدارت را، تا همیشه به جا گذاشتی…
در ادامه، تصویر تعدادی از سربازانی که در سانحه سقوط اتوبوس به درهای در جاده نیریز جان خود را از دست دادند را مشاهده میکنید؛ عکسی که روایتگر یک زندگی، یک خانواده و یک داغ ماندگار است.
یادشان گرامی، راهشان روشن.