
زیبا کرمعلی، بازیگر، صداپیشه و کارگردان بااستعداد ایرانی، نمادی از تلفیق موفقیتهای آکادمیک و هنری در نسل جدید سینما است. این هنرمند جوان که با بازی درخشان در فیلم پرفروش «لاتاری» (1396) به شهرت رسید، توانست پیش از ورود به عرصه بازیگری با کسب رتبه 8 کشوری در کنکور هنر توجهات را به خود جلب کند.
در این مقاله، تمامی جزئیات زندگی، تحصیلات برجسته، فیلمهای سینمایی و آخرین وضعیت ازدواج زیبا کرمعلی برای مخاطبان و طرفداران او بهصورت جامع و انحصاری گردآوری شده است.
زیبا در تاریخ 12 آذر ماه 1375 خورشیدی (برابر با 3 دسامبر 1996 میلادی) در شهر کرج، مرکز استان البرز، متولد شد. او در یک خانواده چهار نفره بزرگ شده و تنها یک برادر کوچکتر به نام نیما دارد.
او همواره از حمایتهای بیدریغ مادرش یاد کرده است و شباهت بسیار زیاد چهرهایاش با مادر جوانش که متولد اواسط دهه 1350 است، همواره در محافل هنری مورد بحث بوده است.
یکی از نکات برجسته در زندگی زیبا کرمعلی، پشتکار بالای او در زمینه تحصیل است. او در کنکور سراسری هنر توانست با کسب رتبه 8 کشوری، در رشته کارگردانی سینما دانشگاه هنر تهران پذیرفته شود. این موفقیت چشمگیر، مسیر حرفهای او را از همان ابتدا با تمایز همراه کرد.
مسیر آموزشی او به شرح زیر است:
ورود زیبا کرمعلی به سینما کاملاً تصادفی و در دوران دانشجویی او در سال 1395 اتفاق افتاد. محمدحسین مهدویان و عوامل فیلم «ماجرای نیمروز»، در نشستی نقد و بررسی فیلم در دانشگاه هنر تهران با او برخورد کردند و چند ماه بعد، مهدویان او را برای نقش اصلی زن فیلم جدیدش، «لاتاری» انتخاب کرد.
این اتفاق در حالی رخ داد که وی هیچ سابقه بازی در تئاتر یا سینما نداشت و تمرینهای بازیگری را از صفر با ابراهیم امینی (فیلمنامهنویس) آغاز کرد.
در پاسخ به یکی از متداولترین جستجوهای کاربران درباره بیوگرافی زیبا کرمعلی و زندگی خصوصی او باید گفت: زیبا کرمعلی مجرد است و تاکنون ازدواج نکرده است.
او در مصاحبههای خود همواره بر اهمیت استقلال فکری و شناخت درونی تأکید کرده و معتقد است برای انتخاب مسیر زندگی، ابتدا باید خود را بهدرستی شناخت.
این بازیگر جوان در شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، بسیار فعال است و آخرین اخبار، فعالیتهای حرفهای و تصاویر شخصیاش را در صفحه رسمی خود به اشتراک میگذارد:
آدرس اینستاگرام: zibakaramali
زیبا با این عکس نوشت:
سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابی
چه خيال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
زیبا بازیگر جوان با انتشار این عکس چنین نوشت:
مدت هاست که رنج، دیگر مهمان امروز و فردایش نیست. آمده، مانده، چمدان باز کرده و کم و بیش اثاثیهای هم به مأمن او افزوده است.
گویی میخواهد حضورش را شیرین کند؛ که با بزک کردن دیواری، تختی، اتاقی، زهر ماندنش را کمتر کند؛ که صاحبخانه از صرافت شمارش روزهای اقامت مهمان ناخواندهاش بیفتد و به حضورش عادت کند.
دروغ چرا؟ تو گویی عادت هم کرده است. به همنشینی های شبانه با او، به هم آغوشی های پی در پیشان، به بالشی که بوی او را میدهد، به چای نوشیدن های دوتایی، به سیگارهای خوش عطرش، به رنج! به این میهمان ناخوانده ی همیشه حاضر! رنج دیگر مهمان امروز و فردا نیست.
رنج همخانه ایست بس صبور و کم حرف. همنیشینی مصر و وفادار! صاحبخانه هم پذیرفته بودنش را! دیگر نه گلایه دارد و نه شکوایی… میداند بلیت همنشینش، یک طرفهاست و مقصودی جز او ندارد.
آغوش باز میکند و رنج را به سوی خود میخواند. رفیق مینامدش و همدم میخواندش. رنج و او، در هم تنیده میشوند. رنج او را میپوشد و او رنج را و آرام آرام او پیر میشود.
دل نوشته بازیگر کرمعلی با این تصویر:
بهار بازم بیا عشقو بیارش بده هر یاری رو دست نگارش
پ.ن: شما به روی خودتون نیارید که عکس مال پاییزه. ما میگیم بهاره شمام بگید بهار بوده.
کپشن زیبا کرمعلی با قاب:
او را میشناختم.
او همان سایه بود.
سایهای که صورت داشت، میدید و میخندید.
همان سایه ای که از تن جدا مانده بود.
با انتشار یک عکس سیاه و سفید نوشت:
هم دور و هم نزدیک
هم دور از من و هم وصله به جان
و من یک استمرارم. استمرارِ یک اشتباه.
شاید استمرار و تکرار و تکرار….
تصویری از حضور او در تئاتر، برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره بین المللی فیلمهای کوتاه باتومی – LemOn
نوشته ی خواندنی زیبا کرمعلی:
در آینه زنی است زخمی. زنی که تنش را نه بیگانه که خود سال ها به ضربه های بی رحم تازیانهی طلبهایش نشانه رفته. آنقدر بر تن بی پناهش کوبیده که در نقطهای زن به زانو درآمده. بر زمین افتاده و تنها و بی پناه و ترسان، به گوشه ای خزیده.
از جهان گریخته و خود را به تاریکی و ابهام تسلیم کرده است. در دل این تسلیم اما جوانهای روییده. جوانهای در دل تاریکی ابهام پیش رو. انگار مهربان تر از ابهام و گشوده تر از آغوش تاریکی آغوشی نیافته.
زن به آغوش تاریکی پناه میبرد تا بازیابد هویت و حقیقتی را که هر روز در برابر نگاه داغ خورشید تبخیر میشود. آرام میگیرد. به خود نگاه میکند. اشک در چشمانش حلقه زده و دیگر تازیانه ای نمیبیند.
خود را محکم تر به آغوش میکشد و پس از سالها گرمای آغوشش را لمس میکند. تمام اندوه سالها را با زلالی اشکهای بی صدایش میشوید و به گذشته میسپارد.
از که طلب مهر میکرد؟ از کجا محبت میجست؟ در حسرت چه بود؟ او همان تصویر را میخواست. تصویری که رهایش کرده بود. او خود را میخواست. همانی که سالها تبعیدش کرده بود.
ژست و مدل لباس های زیبا کرمعلی بازیگر خوش سیما
استایل های زیبا کرمعلی در مناسبت های مختلف