
به دنبال خنده از ته دل هستی؟ اینجا مجموعهای از جوکهای خفن، پیامکی و جملات طنز روز رو برات آوردیم که حالوهوات رو عوض میکنه و لبخند رو روی لبهات مینشونه!
میگن اگه این متن رو تا آخر بخونی، یه اتفاق جادویی برات میافته و تبدیل میشی به یه طاووس خوشتیپ و مغرور!
.
.
.
اِجی مِجی لَتَرجی!
خب حالا اگه طاووس نشدی، ناراحت نباش… حداقل ثابت شد که هنوز حس شوخطبعیت فعاله!
فقط حواست باشه اگه فحش بدی، دیگه قدرت جادوییمو ازت میگیرم!
طنز هواپیمایی؛ وقتی اعتقادت وسط آسمون برمیگرده!
تو هواپیما کنارم یه آقا نشسته بود، گفت:
«من اصلاً به اسلام و دعا و این چیزا اصلا اعتقاد ندارم!»
.
.
.
یههو هواپیما یه تکون اساسی خورد!
همین آقا چنان گفت:
«یا خدااااا! یا ابا الفضل من اشتباه کردم، فقط سالم برسونم پایین!»
از اون به بعد، تا آخر پرواز ذکر میگفت و من داشتم از خنده منفجر میشدم!
تو یه مهمونی بحث داغی شد که مادیات مهمتره یا معنویات؟
منم با شور و هیجان زیاد از معنویات دفاع کردم!
مهمونی تموم شد و تو اوج سرما کنار خیابون منتظر تاکسی بودم
یکی از مهمونها با بنزش جلو پام ترمز کرد و گفت:
یخ نزنی استاد…
ما با مادیاتمون می ریم شما هم با معنویاتت بیا …!
بابودم کرد اصن…
گاهی یه گفتوگوی ساده بین دخترا یا پسرا خودش یه فیلم کامل طنزه!
ببین با چقدر تفاوت با هم حرف میزنن
دخترا:
در حین مکالمه:
سلام عشقم، فدای مهربونیات، دورت بگردم عزیز دلم!
(5 دقیقه قربون صدقه و صدای جیغ و خنده…)
بعد از مکالمه:
اَه، اینم با اون دماغ عملیش فکر کرده کیه! چقدر خودشو گرفته!
پسرا:
در حین مکالمه:
سلام نرهخر! کجایی بیغیرت؟ هنوز اون کار منو تموم نکردی؟
(کلی فحشِ دوستانه و شوخیهای بیرحمانه…)
بعد از مکالمه:
دمت گرم ممد، خداییش بچه باحالیه! رفیق یعنی همین
زنعموم تو گروه فامیلی نوشت:
«سلام، کسی رو میشناسید که پرده بدوزه؟»
منم گفتم: «برای کی؟»
گفت: «برای عروسم.»
منم از سر شوخی نوشتم:
«عه؟ اون که خیلی وقته ازدواج کرده، پرده نمیخواد دیگه!»
فقط نمیدونم چرا یهویی حذفم کرد…
سر شام مامانم بهم نگاه کرد
گفت :نگاه کن بچم زیر چشاش سیاهه
منم گفتم :هیچی نیس واسه کم خونیه!!
یهو بابام گفت بیا بریم تو اتاق کارت دارم ،
بعد تو اتاق بهم گفت:
ببین من که میدونم تو یه پفیوز ج*قی هستی،
یعنی اگه مادرت نبود اون کفگیرو
میکردم تو کیونت تا دیگه دروغ نگی
آلت سه مرد رو به خاطر تجاوز طبق شغلشون میخواستن قطع کنن
اولی که قصاب بود با ساطور قطع کردن
دومی نجار بود آلتش و با اره بریدند
نوبت سومی که رسید دیدن داره میخنده!
گفتن چرا می خندی؟
گفت: من آبنبات فروشم باید اینقدر بخورین تا آب بشه!
بعضی وقتا وقتی پای عشق و دوستی وسط میاد، دخترها و پسرها یهجور دیگه نقشه میکشن!
بیاین ببینیم هر کدوم چه سیاستی دارن
با پسرای ساده و مظلوم: کمی شیطنت و ناز
با پسرای خوشقیافه: یه عالمه خوشمزگی و عشوه
با پسرای باهوش: رفاقت حسابشده
با پسرای وفادار: عشق واقعی
با پسرای پولدار: ازدواج فوری و بدون وقفه!
با دخترای ساده: پیچوندن با لبخند
با دخترای خوشقیافه: پیچوندن با استایل!
با دخترای باهوش: پیچوندن با منطق
با دخترای وفادار: پیچوندن با احترام!
با دخترای پولدار: پیچوندن با برنامه
و در نهایت… ازدواج با هیچکدوم! چون هنوز دارن فکر میکنن “کِی وقتشه؟!”
زمان قدیما، ازدواج یه ماجرای کاملاً خانوادگی بود؛ ولی الان… یه داستان کاملاً شخصیه!
ببین تفاوت پدر و دخترها از گذشته تا امروز رو
پدرای قدیم:
– دخترم، فردا عروسیته!
– ولی بابا من هنوز شوهرمو ندیدم
– حرف نباشه، مادرتم همینجوری خوشبخت شد!
دخترای امروزی:
– بابا، فردا عروسیمه!
– ولی من هنوز دامادت رو ندیدم
– اشکال نداره بابا، میتونی نیای!
نتیجه اخلاقی:
قدیما «پدر تصمیم میگرفت»، الان «دختر حتی لیست مهمونا رو هم فیلتر میکنه!»
یه اسکات خونگی کوچیک: وقتی مامان سرویس رو تمیز میکنه، کل خانواده میفهمه باید کمحرف و با حالت «مطمئنام کار من نبوده» رفتار کنن!
مامان امروز با صورت قهرمانی اومد گفت:
«سرویس رو جرمگیری کردم و برق انداختم، ببینم کی جرأت داره یه خطی بندازه!»
همه شکلکِ معصوم گرفتیم و یکییکی قول دادیم مثل فرشتهها از دستشویی دور بمونیم.
بعد از چند دقیقه مامان دوباره با تهدید
گفت: «اگه یکی بره قلمپاشو می شکنم»
خلاصه کار به جایی رسید که مثل کاروان دسته جمعی از توالت مسجد برگشتیم!
منم با لبخند گفتم:
«آی لاو یو ننه» و فهمیدم این قانونِ نانوشتهی خونهست: «سرویس پاک = آرامش مطلقِ مادر»
زن به شوهرش گفت:
– عزیزم، دارم میرم ایتالیا، چی برات بیارم؟
شوهر با نیش تا بناگوش باز گفت:
– یه دختر موطلایی ایتالیایی ناز بیار، فقط خوشاخلاق باشه!
زن چیزی نگفت و رفت سفر…
چند هفته بعد برگشت.
شوهر با هیجان پرسید:
– خب سوغات من چی شد؟
زن خونسرد جواب داد:
– سوغاتت تو راهه عشقم… فقط باید نه ماه صبر کنی تا به دنیا بیاد!
غضنفر میره آمریکا، یه زن بدکاره می بینه
میپرسه: خانم خدماتتون چند؟
زنه با لهجه آمریکایی میگه:
«5 دلار همینجا، 10 دلار تو پارک، 20 دلار خونه، 50 دلار تو هتل!
غضنفر لبخند میزنه و یه اسکناس 50 دلاری درمیاره.
زنه با ذوق میگه ای ول، پس بریم هتل!
غضنفر میگه: نه عزیزم! ده بار همینجا بهصرفهتره!
از یه پسر میپرسن:
– خودتو به انگلیسی معرفی کن ببینیم بلدی یا نه؟
پسره با اعتمادبهنفس تا سقف میگه:
Power God New Day Original!
همه مات و مبهوت نگاش میکنن و میپرسن:
– این یعنی چی دیگه؟!
خیلی جدی جواب میده:
– یعنی «قدرتالله نوروزی اصل» دیگه!
استاد فقط یه نگاه عمیق کرد و گفت:
آره عزیزم، تو خودِ گوگل ترنسلیتی!
زوجهای خارجی وقتی فیلم عروسیشون رو میبینن:
– آخی… یادت میاد اون شب چقدر قشنگ بود؟
– آره عزیزم، هیچوقت فراموشش نمیکنم… دوستت دارم، می میرم برات عشقم
اما زوجهای ایرانی همون موقع که پلی میکنن
– ببین خواهرت چجوری میرقصه!
– وای شلوار پسرعموت داره میافته از پاش!
– اون یکی رو ببین با ننهش نشسته دارن غیبت ما رو میکنن
– از تو و خانوادهات متنفرم، کاش همون شب برق میرفت!
فیلم عروسی در ایران یعنی یک فیلم کامل با ژانر کمدی، درام، اکشن و دعوا در یک بستهی لوکس!
می گن خنده بر هر درد بیدرمان دواست…
جز اسهال! لامصب، بخندی تمومه…
حاضرم با توپ پلاستیکی بازی کنم تا بهم بگن بچه.
ولی حاضر نیستم با دل یه دختر بازی کنم که بگن مرد!
.
خدایا فقط یه کاری کن با این پست دو سه تا مخ بزنم.
الهی به امید خودت و الگوریتم اینستاگرام!.
رفیق یه گدای دم ترمینال هست، 4 ساله همون جمله رو تکرار میکنه:
«داداش یه کم کمک کن، کرایه ندارم برم شهرمون!»
امروز دیگه صبرم تموم شد، گفتم:
داداش! از 4 سال پیش اگه پیاده راه افتاده بودی،
الان با پاسپورت اسپانیایی داشتی تو بارسلون قهوه میخوردی!
.
.
کصافط هنوز هم میگه “یه ذره دیگه جمع شه راه میافتم”!
*************
وقتی باباها روش جدید صدا زدن پیدا میکنن!
بابام مودم رو گذاشته بغل دستش، دیگه نه داد میزنه، نه صدامون میکنه!
هر وقت کارمون داره… فقط یه حرکت می زنه!
مودم رو خاموش میکنه!
بعد ما یکییکی، بیصدا مثل زامبیها از اتاق میزنیم بیرون!
.
.
قسم میخورم لامصب مثل حشرهکش وایفای عمل میکنه!
دختر دانشجو رو به استاد میگه:
استاد تو کتاب نوشته بود کلیه ی انسانها توانایی عشقورزیدن به هم رو دارن!
استاد با لبخند فیلسوفگونه:
«بله، کاملاً درسته! عشق ذات انسانه دخترم!»
دختر با تعجب میگه:
پس چرا کلیههای من هنوز عاشق کسی نشدن؟
استاد در سکوتی عمیق فرو رفت…
یااااااران… چه غریبااااااانه…
رفتند از این خااااااانه
صدای آهنگ پخش بود، تا اینکه یکی از بچهها بلند گفت:
وعدهی ما فردا ساعت 9 صبح، تشییع پیکر استاد جلوی درب دانشگاه!
استاد همونجا لپتاپش رو بست و گفت:
باشه بچهها، دیگه نیازی به امتحان نیست، ایشاله ترم بعد… خدافظتون!
جوک های غیراخلاقی بی تربیتی و خنده دار | لطیفه های بی ادبی
حکایت سینه های درشت ملکه؛ جوک های بی ادبی