خدا

پروانگی!

مجموعه : فرهنگ و هنر
پروانگی!

 

این مجموعه سی و یک شعر سپید شاعری است که سی و یک بهار از سر گذرانده است…

شعر، آغاز اندیشه است. اندیشه ای برای زیستن، برای بودن و ماندن.

 سه شعر از این مجموعه:

«پروانگی»

جایی میان بادکنک ها خوابیده
کودکیِ دختری که سی سالگی او را بلعیده بود.

اینجا به پیله ها، برای پروانه شدن مجوز نمی دهند
تنها ابریشمی می شوی بر تن همخوابگی شان
و کابوس ها، تعبیر عاشقانه هایت می شوند.

چقدر تاب آوردند پروانگی هایم
برای شمع های خاموش!

و من به چشم هایم خیره می شوم
پروانه های غمگینی
که در آسمان کلاغ هاجرأت بال ندارند.

 
«توازن»
 
از هر کجای جهان که ایستاده ای برگرد
من و تو به توازن نمی رسیم
مگر در آغوشت!

 «تاکستان»
 
وقتی بیایی عاشقت می شوم

و  ایمان می آورم

به دست های سپیدت از گریبان

به چشم های مخمور شفابخشت

به رد پای سبزت که تاکستان را مست می کند.

به خانه برمی گردم اگر

بیایی

سی سالگی آزمون دشواری است

برای چشم هایی که نباید ببارند

و اندک اندک

سرمایی است که بر گیسوان دست می کشد

و تو هنوز آمدنت را به کوچه های چپ می زنی

سی سالگی من

اتفاقی نیست

که پای تاک کهنسال دفن شود.

هنوز باورت نمی شود

دخترانی که پای این تاک تشنه مویز شدند

و طاق نصرت هایی که برای آمدنت خمیده اند.

درها را می بندم

و سلام می کنم

به هوایی که مرا هوایی کرده است

و دنبال راه می افتم.

وقتی بیایی با تو می آیم

به برگ های تاک سوگند

و از انگورهای نورسته آذین می بندم

و دور داربست می تابم.

در سرخی خم می چکم

از لمس لبانت

وقتی بیایی

وقتی بیایی عاشقت می شوم
 


جدیدترین مطالب

دیگر مطالب امروز
بیوگرافی هنرمندان