
گاهی سکوت از هر واژهای عاشقانهتر است و در دل شب، هزاران احساس ناگفته را فریاد میزند.
گاهی بغضهایم را با سکوت دفن میکنم
در روزهای خاکستری که هیچ دستی به آرامش من نمیرسد
و تنها صدای قلبم، سکوتی بیصداست.
حرفی برای گفتن ندارم
اما اشکهایم، بیصدا فریاد میزنند
و یاد تو همیشه در سکوتم زنده است.
دلم را خودم بافتم
تار و پودش سکوت و تنهایی است
و همین است که کسی خریدارش نیست
روزها فریاد میزنم اما دهانم بسته است
وقتی میدانم کسی شنیدن نمیخواهد
و من با سکوت، تمام دردهایم را به جان میخرم.
سکوت تنها خاموشی نیست
نه تنها آرامش است، بلکه سخن عقل هم هست
گاهی در سکوت میتوان عشق را عمیقتر حس کرد
و دلها را بدون کلام با هم پیوند زد.
دیشب در جادههای سکوت
در ایستگاه عشق
منتظر ماندم، اما کسی برای لمس تنهاییام توقف نکرد
و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم.
آواز عاشقانهام در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
بغض امان نداد تا خداحافظی کنم
و تنها سکوت، شاهد عشق ناگفتهام شد.
سکوت، بیبهانهترین صدای مهر است
دوستت دارم… حتی اگر در سکوت بماند
و تو هرگز نفهمیدی که چقدر عاشقت بودم
تاوان عشق و سکوت من، برای تو تنها یک چیز بود: سقوط.
بعضیها گریه نمیکنند، اما چشمهایشان، اشکی به بزرگی سکوت را پنهان کردهاند.
روزه سکوت گرفتهام تا آرامش آنهایی که زیر پا لهام کردند خط خطی نشود.
دوستت دارم در سکوت؛ مبادا صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد.
هرگز برای کسی از ارزشهایت نگذری، چون وقتی او رفت، تو میمانی و قلبت ارزش خود را میشناسد.
سکوت گاهی میآموزد که اسطوره شدن
یعنی حتی در نبودت، دوست داشته شوی
و دلها بیصدا دلتنگت باشند
و لحظههای عاشقانهات در سکوت ثبت شود.
سکوت کردم تا صدای قلبم را فقط تو بشنوی،
بیصدا عاشقت شدم،
بیصدا برایت گریه کردم،
بیصدا تمام خاطراتم را با تو مرور کردم.
شبها که چراغها خاموش میشوند،
سکوتم بلندترین فریاد من است،
و هر ستاره روی آسمان،
پنهانی شاهد بغضهایی است که کسی ندید.
گاهی دلم پر میکشد،
اما بالی برای پرواز ندارم،
تنها سکوت است که دستهایم را میگیرد
و من را در آغوش تنهایی میپیچاند.
اگر میدانستی که سکوت من چه حرفها دارد،
هرگز نمیگفتی: «چرا چیزی نمیگویی؟»
چون هر نگاه تو، هزاران واژه نگفته را شنیده است
و هر نفس تو، قلبم را به لرزه درآورده است.
گاهی سکوت میکنم تا بفهمی
چه بیصدا باختی،
چه آرام غمگینم،
چه عاشقانه منتظرم که برگردی
و دستت را روی سکوتم بگذاری.
در گوشهای از شب،
چشمهایم منتظر یک نگاهاند،
و لبهایم حرفی ندارند
جز اینکه در سکوت، دوستت دارم…
دوستت دارم و این تمام چیزیست که باید بدانی.