
آهنگ «سیده قلبی من» (Sayyidat Qalbi) از خواننده محبوب عرب، حنین الشاطر (Haneen Al Shater)، یکی از احساسیترین و پرطرفدارترین ترانههای عربی سالهای اخیر است که با صدای گرم و لطیف این هنرمند، بهسرعت در شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای موسیقی ترند شد.
این اثر با ملودی آرام، کلمات مادرانه و فضایی سرشار از عشق و دلتنگی، توانسته دل میلیونها شنونده را در سراسر جهان تسخیر کند. متن آهنگ روایتی صادقانه از عشق جاودانهی فرزند به مادر است؛ عشقی که با هر واژه و نغمه در قلب مخاطب طنین میاندازد.
در این بخش از نازوب، میتوانید متن کامل آهنگ سیده قلبی من با ترجمه فارسی دقیق و احساسی را بخوانید و از معنا و زیبایی این قطعه دلنشین بیشتر لذت ببرید.
Sayyidat Qalbi – Haneen Al Shater
تَفاصيلي أَيّامي، وَسَهَري في لَيلي
جزئیات روزها و شبزندهداریهایم،
تَصْريحِه شَعري، وَمَشاعِري
آرایش موهایم و احساسات درونم،
صَوْتُها ما كانَت تِنَيِّمْني، تِغَنِّيلي
صدای او خواب را به چشمانم میآورد و برایم لالایی میخوانْد،
وَيايا وَفي قَلْبي دِي ساكْنَة مَعايا
او با من است، در قلبم زندگی میکند و همیشه همراهم است.
وَفي كُلِّ طَريقٍ وَحِكايةٍ بَلاقيها
در هر مسیر و هر داستانی، او را مییابم،
أَنا كُلَّما أَبُصّ في يَومٍ في مِرايِه
هر بار که در آینه نگاه میکنم، تصویر او را میبینم،
بوسَةٌ مِنِّي عَلَى الإيد
بوسهای از من بر دستانی که،
اللِّي سَنَدِت عَلَيها في يَومٍ ما مَشيت
روزی که اولین قدمهایم را برداشتم، پناهم شدند.
عَلى إيدٍ نَقَّت لي هُدومي
بر دستانی که با عشق لباسهایم را انتخاب میکردند،
وَسَهِرِت تِحْكيلي في حَواديت
و شبها بیدار میماندند تا برایم قصه بگویند،
عَلى عَيْنِها في أَوَّل يَومٍ مَدرَسَتي
در چشمانش روز اول مدرسهام را دیدم،
وَعَلى خُطاها في يَومٍ ما عَييت
و در گامهایش، همراهیاش را در روزهای بیماری حس کردم.
بوسَةٌ مِنِّي عَلَى الإيد اللِّي
بوسهای از من بر دستانی که،
سَنَدِت عَلَيها في يَومٍ ما مَشيت
روزی که تازه راه افتادم، مرا پناه دادند،
عَلى إيدٍ نَقَّت لي هُدومي
بر همان دستانی که لباسهایم را با مهربانی انتخاب کردند،
وَسَلِت تِحْكيلي لي في حَواديت
و با عشق، شبها برایم قصه گفتند.
عَلى عَيْنِها في أَوَّل يَومٍ مَدرَسَتي
در نگاهش روز اول مدرسهام را به یاد میآورم،
وَعَلى خُطاها في يَومٍ ما عَييت
و در قدمهایش، مهربانیاش را هنگام بیماری به خاطر دارم.
بِناديها كُلَّما أَحتاجها أَلاقيها
هر وقت صدایش میزنم، همیشه پیدایش میکنم،
اللِّي كَبِرت على إيديها
او که با دستانش بزرگم کرد،
وَبِقيت أَشْبَهها في شَكلي
و حالا چهرهام شبیه او شده است،
وَكُلُّ حَياتي بَلاقي إني
و در تمام زندگیام میبینم که،
بِعمل زَيَّها وَتِريني نُسخةً أَنا مِنها في سِنيني
مثل او رفتار میکنم؛ انگار نسخهای از او در سالهای زندگیم هستم.
أَنا أُمِّي دِي مِثلِي الأَعلى في طولِ أَوقاتي
مادرم الگوی من است، در تمام لحظههای زندگی،
بوسَةٌ مِنِّي عَلَى الإيد اللِّي
بوسهای از من بر دستانی که،
سَنَدِت عَلَيها في يَومٍ ما مَشيت
روزی که راه افتادم، پناهم شدند،
عَلى إيدٍ نَقَّت لي هُدومي
بر همان دستانی که با عشق لباسهایم را آماده کردند،
وَسَلِت تِحْكيلي لي في حَواديت
و شبها با عشق برایم قصه گفتند،
عَلى عَيْنِها في أَوَّل يَومٍ مَدرَسَتي
در چشمانش، روز اول مدرسهام را به یاد دارم،
وَعَلى خُطاها في يَومٍ ما عَييت
و در گامهایش، صبر و مهرش را هنگام بیماری احساس کردم.
أَنا عايشة عَشان دَعوَتها
من به خاطر دعای او زندهام،
بِتِفْتَح لي بَبانًا مَقفولة
دعایش درهای بستهی زندگیام را باز میکند،
أَنا أُمِّي هَتِفْضَل طول أَيّامي
مادرم تا آخر عمرم،
سَيِّدَةَ قَلْبي الأُولى
بانوی نخستِ قلب من خواهد ماند.